ماجرای زن ذلیلی و حضور مقتدرانه «مادر شوهر»
میخواستم که یار تو باشم ننهم نذاشت
پیوسته در کنار تو باشم ننهم نذاشت
می خواستم به عشق تو بار گران کشم
در روز و شب حمار تو باشم ننهم نذاشت
می خواستم به کوی تو باشم به روز و شب
در رفته چون زوار تو با شم ننهم نذاشت
میخواستم به همرهت آیم به هرکجا
چون اشتری مهار تو باشم ننهم نذاشت
میخواستی که صید نمایی مرا به مکر
یک عمر من شکار تو باشم ننهم نذاشت
میخواستی به حیله بدام آوری مرا
آشفته و نزار تو باشم ننهم نذاشت
میخواستم به وصف تو پرچانه تر شوم
شاعر به رهگذار تو باشم ننهم نذاشت
پیوسته در کنار تو باشم ننهم نذاشت
می خواستم به عشق تو بار گران کشم
در روز و شب حمار تو باشم ننهم نذاشت
می خواستم به کوی تو باشم به روز و شب
در رفته چون زوار تو با شم ننهم نذاشت
میخواستم به همرهت آیم به هرکجا
چون اشتری مهار تو باشم ننهم نذاشت
میخواستی که صید نمایی مرا به مکر
یک عمر من شکار تو باشم ننهم نذاشت
میخواستی به حیله بدام آوری مرا
آشفته و نزار تو باشم ننهم نذاشت
میخواستم به وصف تو پرچانه تر شوم
شاعر به رهگذار تو باشم ننهم نذاشت
+ نوشته شده در چهارشنبه دهم آبان ۱۳۹۱ ساعت 8:21 توسط
|