لطیفه1
زن: اگه امشب نيايي بريم خونه مامانم ديگه منو نميبيني!
مرد: براي چي؟
زن: واسه اينكه چشمهاتو درميآورم!
********************************
رئيس: خجالت نميكشي تو اداره داري جدول حل ميكني؟
كارمند: چكار كنيم قربان، اين سروصداي ماشينها كه نميذاره آدم بخوابه!
*****************************
تركه داشت گريه مي کرد.
باباش پرسيد چي شده؟
گفت: عاشق شدم! باباش گفت حالا عاشق کي هستي؟
گفت: هر کسي که شما صلاح بدوني
+ نوشته شده در سه شنبه سی ام شهریور ۱۳۸۹ ساعت 11:1 توسط
|