زن: اگه امشب نيايي بريم خونه مامانم ديگه منو نمي‌بيني!

مرد: براي چي؟

 زن: واسه اينكه چشمهاتو درمي‌آورم!

********************************

رئيس: خجالت نمي‌كشي تو اداره داري جدول حل مي‌كني؟

كارمند: چكار كنيم قربان، اين سروصداي ماشينها كه نمي‌ذاره آدم بخوابه!

*****************************

تركه داشت گريه مي کرد. 

باباش پرسيد چي شده؟

گفت: عاشق شدم! باباش گفت حالا عاشق کي هستي؟

گفت: هر کسي که شما صلاح بدوني